چرت و پرت

 

«نوروز» اين پيري که غبار قرن‌هاي بسيار به چهره‌اش نشسته است، در طول تاريخ کهن خويش روزگاري در کنار مغان اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش مي‌شنيده است. پس از آن در کنار آتشکده‌هاي زرتشتي، سرود مقدس موبدان و زمزمۀ اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي‌خوانده‌اند.

در همۀ اين چهره‌هاي گوناگونش، اين پير روزگار آلود که در همۀ قرن‌ها و با همۀ نسل‌ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه‌اي جمشيد باستاني زيسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است، و آن زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و درآميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جان‌بخش طبيعت و عظيم‌تر از همه پيوند دادن نسل‌هاي متوالي اين قوم که بر سر چهارراه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله‌مناره‌ها بند بندش را از هم مي‌گسسته است، و نيز پيمان يگانگي بستن ميان همۀ دل‌هاي خويشاوندي که ديوار عبوس و بيگانۀ دوران‌ها در ميان‌شان حائل مي‌شده و درۀ عميق فراموشي ميان‌شان جدائي مي‌افکنده است. . .
 

برگرفته از مقاله‌اي در باره «نوروز»، به قلم «دکتر علي شريعتي»


***

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - صبا ...