فروغ فرخزاد

۴۰سال پيش در روز ۲۴ بهمن خودروىجيپى كه متعلق به استوديو فيلمسازى گلستان بود در جاده قديم شميران براى اينكه بهمينى‌بوس حامل بچه‌هاى مدرسه برخورد نكند، از مسيرش منحرف شد و راننده آن در اثرضربه مغزى درگذشت. راننده اين خودرو فروغ فرخزاد بود. شاعرى كه هم ساختارهاى شعرىرا شكست و هم از سد art-big-45371.jpgمناسبات مردسالارانه عبور كرد.

«حرف زدن در مورد شرح حال و زندگى شخصى به نظر من يك كار خيلى خسته‌كننده وبى‌فايده‌اى است. اين يك واقعيت است كه هر آدم كه به دنيا مى‌آيد بالاخره يك تاريختولدى دارد، اهل شهر يا دهى است، توى مدرسه‌اى درس خوانده، يك مشت اتفاقات خيلىمعمولى و قراردادى توى زندگيش افتاده كه بالاخره براى همه مى‌افتد، مثل توى حوضافتادن دوره‌ى بچگى يا مثلن تقلب كردن دوره مدرسه، عاشق شدن دوره جوانى، عروسى كردنو از اين جور چيزها». (حرفهايى با فروغ فرخزاد– تهران: انتشارات مرواريد، ۱۳۵۶،ص۲

شايد حق با فروغ باشد. وقتى قرار است از «فروغ فرخزاد» حرف بزنيم واقعن خيلى مهمنيست كه او مثلن در ۱۵ ديماه ۱۳۱۳، در محله اميريه تهران و در يك خانواده پرجمعيتبه دنيا آمد، پدرش يك نظامى سختگير و جدى بود، ۱۶ سالگى ازدواج كرد و ۲۱ سالگى طلاقگرفت و پسرى داشت كه بعد از طلاق تا آخر عمرش او را نديد. اما آثار هر هنرمند چهبخواهد و چه نخواهد متأثر از شرايط زندگى اوست. خاصه اگر اين هنرمند در جامعه‌اىچون ايران دهه ۳۰ و ۴۰ زندگى كرده باشد، دورانى كه در آن رفتن يك زن به لاله‌زار واسلامبول بدون همراهى يك مرد مسئله‌ساز بود. شاهد اين مدعا، نامه‌هايى است كه فروغبه شوهرش پرويز شاپور نوشته است. در جاى‌جاى اين نامه‌ها ردپاى جامعه خشنى را كهبيرحمانه زن را زير تيغ قضاوت مى‌نشاند، مى‌توان ديد: «من نمى‌خواهم تو آنجا زحمتبكشى، رنج ببرى، كار كنى در عوض من راحت باشم. من اين راحتى را نمى‌خواهم. برگردعزيزم. به خدا من در مقابل تو مثل يك بره مطيع خواهم بود. هرچه بگويى اطاعت مى‌كنمو هرگز كسى نمى‌تواند از ما ايراد بگيرد». (نامه‌هاى فروغ فرخزاد به پرويزشاپور)

اين نامه‌اى است كه زنى حدودن ۱۸ ساله به شوهر ۳۰ و چند ساله‌اش مى‌نويسد. دختركبيقرارى كه در ۱۶ سالگى عاشق شد و آرامش را در مرد آرامى كه ۱۵ سال از خودش بزرگتربود، جستجو كرد. فروغ ۱۸ ساله كه چاپ يك شعر او ولوله‌اى در جامعه به پا كرده ‌بود،حاضر بود در برابر عشقش مثل يك بره مطيع باشد تا از زير تيغ قضاوت اجتماع رهايىيابد. اما اين اجتماع با او سر يارى نداشت.

از نامه‌هاى فروغ همچنين مى‌توان فهميد كه در دوره‌اى كه او دور از شوهرش درتهران زندگى مى‌كرده تا چه حد زير ذره‌بين جامعه بوده تا بدانجا كه كوچكترين حركاتاو را هم به شوهرش گزارش مى‌دادند: «من نمى‌خواهم دروغ بگويم و اصرارى هم ندارم كهتو حرفهايم را باور كنى البته جايى كه رفقايت اين قدر اطلاعات مختلف و گرانبها بهتو داده‌اند ديگر من چه بنويسم كه باور كنى ولى همانطور كه بارها گفته‌ام باز هممى‌گويم كه بر خلاف تصور تو من اصلا اهل اين صحبتها نيستم. اگر هم تو نخواهى باوركنى خودم مى‌دانم و ايمان دارم كه هيچيك از اين صحبتها صحيح نيست».(نامه‌هاى فروغفرخزاد به پرويز شاپور)

اما نه ذره‌بين‌هاى جامعه، نه اين بيقرارى و شوريدگى و نه آن عشق، هيچيكنتوانستند فروغ را از رفتن باز دارند. مجموعه اين تناقضات از آن دخترك عاشق كههفته‌اى يك نامه ملتمسانه به معشوق مى‌نوشت تا او را راضى به قبول مهريه پيشنهادىپدرش بكند، زنى سركش و عصيانگر ساخت: «فروغ زنی بود که با کمال جرات و شهامت ازاحساسات درونی یک زن، از عواطف جنسی و سایر عواطفی که مربوط به خصوصیات زنانهمی‌شود پرده برداشت و در شعرش از آنها استفاده کرد».

سيمين بهبهانى يادى از چاپ شعر «گناه» فروغ در مجله روشنفكر مى‌كند و غوغايى كهاين شعر به پا كرده ‌بود چرا كه فروغ در اين شعر با صراحت عجيب و غريبى پرده ازعواطف انسانى خود برداشته بود، عواطفى كه تا آن موقع بيانش حتا از سوى مردها هممجاز نبود:

گنه كردم گناهى پر ز لذت
در آغوشى كه گرم و آتشين بود
گنه كردمميان بازوانى
كه داغ و كينه‌جوى و آهنين بود(شعر گناه– مجموعهاسير)

پوران فرخزاد، خواهر فروغ نيز از آن دوران با دلتنگى ياد مى‌كند: «روی چیزی كهمی‌توانم انگشت بگذارم، آن نگاه سایر شعرا، سایر هنرمندها به یک شاعر یا یک هنرمنداست که نگاه آنها هم بسته بود، پر از حسد و کینه و چی بگویم، اصلا کارهای زشت،

/ 5 نظر / 5 بازدید
امير

چرا ( چرت و پرت)؟ هر چيزی که فکر آدم رو مشغول کنه ارزشمنده . پس چرت و پرت نيست. راستی : پيغمبران/ از وعده گاه های الهی گريختند مرسی که از فروغ عزيزم نوشتی. به هر حال ببخش. ما اهالی روستا رو به صداقت و سادگی مون... زندگانی کن و درود.

زيبا

چرت و پرت از نظر زبان فارسي غلط است بهتر است بگوييم پرت و پلا

پت

زندگی نامه ی فروغ هم خوندنيه.... من مال امير کبيرو دوست دارم.... زندگيه همه ی ما به قول تو از يه جا که به دنيا ميايم شروع ميشه و همه ی چیزایی که برای همه رخ میده.... ولی مال بعضيا جالبتره.... بعضيا يه چيزاي آموزنده همه دارن.... البته هممون داريم بعضيامون بيشتر بعضيامون کمتر!

مريم

سلام. خوبی صبا جان؟! ممنونم به وبم سر زدی من هيچ وقت زندگينامه فروغ را کامل نخونده بودم. خوشحالم اين فرصت برام پيش اومد که تو وب تو بخونمش. بازم به من سر بزن موفق و شاد باشی.